تبليغاتX
السلام عليك يا صاحب الزمان (عج) - ای همیشه بهترین...

 

اى نسيم سحر آرامگه يار كجاست؟

 منزل ‏آن مه عاشق كش عيار كجاست؟

هرسر موى مرا با تو هزاران ‏كار است  

ما كجاييم و ملامتگر بى كار كجاست؟

ساقى و مطرب و مى،جمله ‏مهياست  

   ولى عيش، بى يار مهيا نشود يار كجاست؟

 

همه هستى‏ام را كه ذره‏اى از لطف بى‏نهايت اوست؛ خاك قدمت كردم، شايد بيايى و نفسى بر اين خاك تيره، پاى عنايت گذارى. آنگاه است كه چشمان هميشه منتظر نرگس، توتيايى خواهد يافت كه جهانى را تواند روشنى بخشد و قافله هستى را  راه نمايد.

اى مهربان‏ترين! ببين كه از اشك، سرشارم؛ ببين كه مرغ دلم در آسمان آرزوها چگونه بال و پر مى‏زند؛ ببين كه دستان نيازمند، جز در آستان تو اجابت را نمى‏يابد. پس بيا و شب هاى تنهايى دلم را كه در هر گوشه آن هزار يلدا خفته است، ستاره باران كن.

اى جانان جان! از فيض نگاه توست كه عشق در خانه قلبمان مى‏تپد، و رود زندگى در رگ هاى عمر، جارى است.

ترنم عاشقانه ‏ترين كلاممان، موسيقى آرام نام توست، كه به تار هستى، زخمه شوق مى‏زند و آهوى عاشقى را چابك تر از هميشه به هر سو مى‏برد.

اى هميشه سبز! چشم به راه آمدنت، در جاده‏هاى سرد انتظار، ره مى‏پيماييم. شايد آينه اشكمان نيم نگاهى از رخ مهتابى‏ات را حسرت به دل نماند.

اى سرخ‏ترين سپيده! مهر خونين چشمانمان در انتظار صبح صادق ديدار توست، كه هر بامداد سر بر مى‏كند، تا شايد در اين بى‏نهايت اندوه، نشانى از تو بجويد، كه بى تو راه گم كردگانيم در اين حيرت.

 اى وارث لب تشنگان! تشنه ديدار توايم و سالهاست كه جز سراب هزار رنگ دنيا، اجابتى به خود نديده‏ايم.

بيا كه كام عطشناك زندگى در انتظار زلال حضور تو به تمنا نشسته است.

در رؤيايى‏ترين شب هاى دل، نام تو آذين تنهايي هاى بى‏پايان ماست. اى بهترين هميشه و اى هميشه بهترين! انجماد ذهن خسته من، شعاعى از تو را مى‏خواهد تا زمستان زندگى را از طراوت بهار تو لبريز كند.

اى تمام زيبايى! عشق تنها با تو معنا مى‏شود و دلدادگى، كودك نوآموز دبستان كوى توست.

تو جانى و همه خوبي هاى عالم، كالبد.

تو بهارى و همه فضيلت ها، چون شاخه‏هاى تو در تو، تو را انتظار مى‏كشند.

اگر هنوز آيين مهرورزى غبار خاموشى نگرفته است، چون مهر رخ تو بر آيينه‏ها مى‏تابد. اگر هنوز اميدى است، چون گرماى نفس‏ تو چون نسيم ‏بهارى، جان مى‏بخشد و شكوفايى مى‏آورد.

تو را و ميلاد تو را بيش از آن دوست مى‏داريم كه كودكان مهر مادر را.

تو را و ميلاد تو را بيش از آن دوست مى‏داريم كه تن، جان را.

تو را و ميلاد تو را بيش از آن دوست مى‏داريم كه يعقوب، يوسف را.

تو را و ميلاد تو را هميشه از همه دوست داشتني ها، بيشتر دوست مى‏داريم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 13:23  توسط بنده عاشق و گنه کار  |